X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
دوشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1390

پسران و دختران در آمریکا ؟

***پیشنوشت*** هرچند مطلب کمی طولانی است و به نوعی تکراری، از دوستان عزیز خواهش می کنم نظرات خود را جهت استفاده ی دیگران و بخصوص مهاجران آینده ذکر بفرمایید….با کمال تشکر. درود و دوصد بدرود…. ارادتمند حمید
=========================================

این بار سوّم بود که این خانواده از ایران تلفن میکردند و ما هنوز حتـّی اسم و فامیل آنها را نمی دانیم و از قرار معلوم، بواسطه ی یکی از دوستان به شماره ی تلفن ما دست یافته بودند و هرچند هنوز معلوم نیست که مهاجرتشان به کانادا، انجام شود یا نه؟ ولی سخت علاقمند بودند که درباره ی زندگی در خارج از کشور اطلاعات بیشتری کسب کنند. چیزی که سخت برای من عجیب بود اینکه هر سه باری که تماس گرفته بودند؛ همه ی سختیهای مهاجرت را فراموش کرده بودند و فقط یک نگرانی مهم داشتند و هر دوی آنها(زن و شوهر) بطور جداگانه این سوال را از من و خانمم پرسیدند:«مانیز دختری داریم به سن دختر شما و نگرانیم که آیا در اعتقادات او چه پیش می آید و نکند کــســـی مـــُزاحـــم او بـــشــــود؟؟؟» در جواب گفتم:«اینجا کشوری دمکراتیک و آزاد است. به این معنی که هرکس هرگونه که بخواهد اموری شخصی خود را از قبیل دین، فرهنگ، حجاب، پوشش و … دنبال می کند. در نتیجه همین دموکراسی اجازه نمی دهد هیچکسی بدون اجازه ی خانواده یا خود فرد، در حریم خصوصی آنان دخالت کنند.» 

 

 

           آزادی هرنوع پوشش و حجاب در آمریکا 

 

در ادامه گفتم: در محیطی که هیچ کس حتـّی معلّم، حق ندارد بدون اجازه ی دانش آموز به هیچ یک از وسایل او مثل مداد و… دست بزند؛ در کشوری که اگر کمتر از فاصله ی درازی یک دست به کسی نزدیک شوی؛ انگاری که به دل او رفته ای و وارد حریم شخصی او شده اید؛ چگونه تصـّور میکنی که کسی به بدن فرزندت دست بزند ؟ البته من مخلوط بودن مدارس را رد نمی کنم؛ امـّا مگر خارجی ها و دانش آموزان مدرسه را چه تصوّر می کنید که این ترسها را دارید؟ مطمئن باشید، تمامی این ترسها ناشی از اطلاعات رسانی غلطی است که بعضی از رسانه های جمعی داخلی دارند. اگر فکر می کنید یک چنین فرصتی دست دانش آموزان ایرانی می آمد؛ ای بسا که آخر هر سال تعداد بچه های مدرسه دو برابر می شد بخاطر آن است که از همان سن بچــّگی با جداسازی فرهنگ سازی نشده و ایجاد دیوار جنسیتی بین آنان؛ تمام فکر و ذهن آنان را درگیر دانستن پاسخ چرایی آن می کنند. همین می شود که همیشه ی خدا وقتی اسم «زن» یا «مرد» را می شنوند؛ به اوّلین چیزی که فکر می کنند؛ تفاوت های جنسی است. درعوض در خارج از کشور، همنشینی دانش آموزان از سن خُرد سالی و نوجوانی که شاید فقط از سرنیاز به همنفسی و همسخنی با غیر همجنس خود باشد و بس؛ هم زمان پیگیری اهداف درسی و فعـّالیتهای مشترک، سببی می شود تا این حس طبیعی روحی و روانی یا کنجکاوی آنها به قدری نرم و طبیعی ارضاء شود که علاوه براینکه دوستی ها یشان به مثل دوستی با همجنسان خود برای او معنا پیدا خواهد کرد؛ بلکه روح و فکر آنان آنقدر آرامش دارد که دیگر نیازی نمی بینند که پاسخ کنجکاوی یا نیاز درونی اش را در کوچه و بازار و بوسیله ی هر رهگذری و بطور مخفیانه و با هزاران پیامد روحی و اجتماعی جستجو کنند. آنگونه که با اولّین همسخنی اش با جنس مخالف، دچار «عشقی کاذب» بشوند و بدتر از همه به تور نامردمانی بخورند که از راه، عشق را «تنخواهی» می دانند. 

 

 

                    نمای داخلی کلاس درس 

 

به همین خاطر فرزندان دیگر نیازی ندارد تا خارج از عـُرف دوستی محض و رفت و آمدی سالم چیز دیگری را بجویند؛ تا اینکه به سن معقول نیازهای جنسی برسند و بر مبنای آموزشی که در مدرسه و تربیتی که در خانواده دیده اند؛ رفتار خود را انتخاب می کنند. بازم می گم که صد البته که فرهنگ و خانواده ، از اصلی ترین عواملی است که تربیت کنندگان آنان خواهد بود. از طرف دیگر تمامی فرزندان این را نیز خوب می دانند که همآغوشی قبل از سن قانونی(معمولا ً 18 سال) یکی از سنگین ترین جـُرمهایی است که علاوه بر جزای نقدی، بنابر قانون هر ایالتی تا 10 سال یا بیشتر زندانی در بردارد و از آن بدتر که یک پیشینه ی بسیار بدی تا آخر عمر همواره بر دوش شخص خواهد بود که به «س..ک..س آفندر»= کودک آزاری مشهور است و مثلا ً باید همیشه تغییر محل سکونت خود را به اطلاع پلیس برساند؛ و یا نمی توانند تا محدوده ی معیّتی نزدیک به مدارس منزل بگیرد و … 

 

 

           هکلاسی ها در فضای حیاط مدرسه 

 

آن چیزی که در آمریکا به عنوان تفکـّر غالب جهت انتخاب نوع آزادی های شخصی چه جنسی و چه موارد دیگری وجود دارد؛ سن پس از 18 سالگی است. به این معنی که برای انجام بسیاری از اعمال متعارف خود از لحاظ قانونی نیازی به اجازه ی والدین خود ندارند و بستگی به تمایل و درک و دانش خودشان می توانند دوست خود و یا چگونگی دوستی های خود را انتخاب کنند. من در اینجا قصد ندارم بعنوان نقص یا قوّت فرهنگی و یا ممنوعیتی مذهبی آنرا دفاع و یا رد کنم؛ فقط یک مطلب را باید بدانیم که وقتی تنگناها در جامعه بیشتر و بیشتر می شود؛ به مصداق سخن معروف «انسان بر هرچه که منعش کنند؛ حریص تر است» نوجوان در اولین فرصتی که بدست می آورد، نه تنها سوءاستفاده می کند؛ بلکه تمام بغض و کینه های فروخفته اش را نیز تلافی خواهد کرد. امــّا در جوامعی مثل آمریکا که نسبتا ً آزادی های فردی به عنوان بخشی از فرهنگ آن جامعه پذیرفته شده است؛ چه بسیار فرزندانی که در عین داشتن آن آزادیهای اجتماعی و نسبی خود، نه تنها حرص و عطشی از خود نشان نمی دهند بلکه باور کردنی نیست که بعضی از آنها چگونه از خود مقاومت نشان می دهند و از جمله ی این گروه «مسیحیان کاتولیک» هستند که تا وقتی به صورت رسمی و مذهبی ازدواج نکنند؛ به هیچ وجه حاضر نیستند به بستر بروند. بماند که از نظر بیشتر آنها برطرف کردن نیازهای جنسی دقیقا ً همچون برطرف کردن دیگر نیازهایی مثل خوردن و نوشیدن و خوابیدن و… است. 

 

 

        عکسی به یادگاری در کنار معـلــّم مدرسه 

 

البته من این مطلب را تایید می کنم که قبول این مسئله در جامعه ی ما به عنوان منعی دینی و یا قانونی ، که البته آن هم باز برمبنای دینی است، نه تنها سخت به نظر می رسه؛ بلکه چنان این تفکر طیّ قرنها بعنوان یک فرهنگ در ذهن بیشتر(توجه:بیشتر) ایرانیان رسوخ کرده که اگر از کسی هم دلیل اینگونه باورها را بپرسید؛ نتواند توجیه کند. سختی کار آنجاست که شکستن این باورها(غلط یا صحیح آن منظورم نیست) غیرممکن می آید چرا که در فکر ما پذیرفتنی نیست که چگونه دختر و پسری می توانند قبل از ازدواج و امضای آن تکه کاغذ ، رابطه ای از نوع دیگر داشته باشند؟؟ در اینجا ضمن عذرخواهی از آقایان محترم باید اقرار کنم که وجودیک چنین عقایدی فقط و فقط ریشه در فرهنگ «مرد سالاری دینی» دارد و بس. وگرنه برای بیشتر مردان شرقی بسیاری از روابط بدون مشکل کنتور شمار، نه تنها مجاز است؛ بلکه اگر اسمش «ازدواج موّقت» باشه تازه پر از ثواب هم هست . امــّا همینکه پای زن و خواهر خودشان پیش می آید؛ مسئله امری «ناموسی» می شود و… جالب است که وقتی برای یک خارجی اینگونه مفاهیم را توضیح می دهیم، برای آنها غیر مفهوم است که «غیرت» چه ارتباطی به عضوی از بدن بعضی افراد ، آن هم فقط نزدیکانی همچون خواهر و دختر و زن و دختر همسایه دارد؟؟ در حالیکه ای بسا اگر بیگانه ای باشد و لابد آن هم موبورهای آمریکایی، آنچنان هم مهم نیست. 

 

 

       به جوووووونـــی مادرم عکس تزئینی است 

 

براساس ضرب المثل آمریکایی«هرآنچه که برای غاز نر خوب است، برای غاز ماده نیز خوب است» معمولاً دختران و پسران آمریکایی با انتخاب یک دوست متقابل، اقدام به معاشرت و رفت و آمد می کنند. در این بین و در طول گذر زمان و پس از اطمینان از صداقت طرف مقابل و بنابر تمایلی دو طرفه و از سرآزادی شخصی ، چه بسا که دیگر نیازهای خود را نیز تامین کنند. به همین شکل بسیار پیش می آید که در طول زمان به این پی می برند که دوستشان زوجی مناسب و در و تخته هم هستند و اقدام به ازدواج می کنند و تا آخر عمر با نهایت عشق و آرامش و وفاداری درکنار هم می مانند. بمانه که گاهی پس از چند بچـّه، تازه قصد ازدواج می کنند و دیدنی است زنی با داشتن چند بچّه در لباس عروس. صدالبته طبیعی است که تا جوانی به مرور ایـّام به خصوصیات روحی و جسمی زوج مناسب و یا حتی خودش پی ببرد؛ شاید که نیاز به تجربه های بسیارتری باشد و در این راستا پایان و تکرار دوستی های دیگر پیش می آید و باز بنا به ظرفیّت وجودی هرفرد، انتخاب با خودشان است که آیا در جستجوی زوجی مناسب باشند یا لذّت دم را بجویند و ای بسا که ضرب المثل معروف ایرانی از آب در بیاید که«آب گند، گودال را بجوید». 

 

 

  خاب حالا !!! جلو مردم زشته!!! حیا کنید!!! 

 

اجازه بدهید سخنم را با تکرار درخواستم به پایان برسانم که: لطفاً از ابراز نظر خود جهت استفاده ی دیگران خودداری نفرمایید. با کمال تشکر…. تا درودی دیگر، دوصد بدرود …. ارادتمند حمید