X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391

خواب و یک فرض و سوال

**** پیشنوشت: جایی خواندم که روانشناسان گفته اند که دو درصد وجود آدمی جسم و 98% ذهن و اندیشه است و مولانا ګفته است: ای برادر تو همه اندیشه ای. یکی از اندیشه های این روزهایم دلتنگی برای مادرمه و نوشته ی زیر شاید که فرضی محال به نظر برسه ولی در اصل پرسش چند سواله که شاید باعث بشه درباره شون تبادل نظری کنیم. شاید هم با تاسف پشت دستتون بزنید و توی دلتون بگید : حَــیفی پـسـِــره … انگاری جدی جدی، چیز خــُل شده :) . بهرحال نمی خوام مطلب طولانی بشه و چند تا مطلب رو اشاره وار می گم تا برسیم به سوالها:

الف) دیده اید که بچه های کوچک، دائم در حال رویا بافی و تصویرسازیهای خیالی و ذهنی هستند و شاید شنیده اید که روح بچه ها بخاطر خلوص و پاکی که دارند مثل خیلی از حیوانات بخاطر حس ششمشون خیلی از چیزها رو بهتر از بزرگترها حس می کنند و می بینند.

ب) دوران تحصیل دانشجویی، یکی از استادان بسیار گرانقدرمون از خانم بسیار محترمی صحبت می کرد که به دفعات در بستر شبانه ی خوابش، بصورت ملموس و ناگهانی و برای لحظاتی فیزیک تن و بدن مردی رو که در دوران ګذشته اش به اون شدیدن علاقه داشت ولی بخاطر مسایلی به هم نرسیده بودند رو می بینه که البته پس از لحظاتی محو میشه.

ج) «مسعود سعد سلمان» آن شاعر همیشه به زندان، مدت هیجده سال از عمرش روبخاطر مسائل سیاسی تغییر حکومتها،  در زندانهای «دهک، سو و نای» به سر برد و تحت سخت ترین ناملایمات بود. در یکی از دوره های زندانش مورد آزار و نیش و کنایه شدید زندانبان بوده؛ ولی در سروده ای (که متاسفانه شعرش رو یادم نیست) چنین مضمونی رو گفته : «هرچند زندانبان به خیال خودش منو در یک چهار دیواری قرار داده ؛ ولی من با پرواز خیال و روح، هردم که آرزو کنم می تونم از بین همین میله های پنجره ی کوچکی که در بالاترین حد دیوار قرار داره ؛ به دیدار زن و فرزندان خود برم و صد البته که با اینکار روح خودم رو همیشه شاداب می کنم

آغوش کلمات

م) یکی از اقوام تعریف می کرد که فرزندش عادت داشت هر شب توی خواب پا بشه و کاری رو تکراری انجام بدهو وقتی بهش می گفتند؛ باورش نمی شد تا اینکه بصورت ویدئویی فیلمبرداری کردند.

و) از اولین فیلمهای سینمایی که درباره ی احضار روح به یاد دارم فیلمی بود به همین نام (روح) که در آخرین صحنه هایش، بازیگر «زن» فیلم به توانایی دست پیدا می کرد که با قدرت تمرکزش می تونست معشوقش (نامزدش) رو که با تازگی کشته شده بود؛ ببوسه.(البته اطلاع دارم که فیلم تخیلی و داستانی بود تا واقعیت).

ی) بعضی فیلسوفان گفته اند: عالم خواب و رویا در اصل واقعیته و عالم و بیداری فرعه زندگیه و هرآنچه ما در زندگی مون رقم می زنیم در اصل در عالم رویا تصمیم گرفته شده. به ګونه ای که ما آدمها هیچ چیز رو یاد نمی ګیریم بلکه همه چیز رو به یاد میاریم.

با در نظر داشتن موارد بالا و اینکه «انسان روحه نه جسد» و برفرض اینکه بشه راهی پیدا کرد تا با آموزش و آماده سازی قبلی،  بعضی کارهایی رو که باعث لذت بردنمون میشه مثل: در کنار عزیزان گفتن، خندیدن و شاید خیلی از موارد دیگه ای که به ذهن بنده نرسه رو نه تنها بطور خود خواسته و هماهنگ در عالم خوابهامون داشته باشیم؛ بلکه حتی اگه بشه عمل هم بکنیم. منظور با تمرین قبلی جوری زمینه سازی کرد که هم خوابید و خواب رفت و هم همزمان خوابیدن (ولو بصورت خواب مصنوعی و هیپنوتیزم یا مدیتیشن) مثل هزارون کسی که کارهایی رو توی عالم خوابشون انجام میدند؛ ما هم می تونستیم بصورت کنترل و هدایت شده انجام می دادیم و بقول جوونها  اون فرشته ی رویاهامون  اگه به عالم بیداری سوار بر اسب سفید نیومد؛ لااقل توی خوابمون می تونستیم ببینیمش :)  اونوقت:

فرشته ی رویاها سوار بر تاب و اسبی که رفته گل بچینه!!!

سوال:

1- در اونصورت چه اتفاقی می افتاد؟ تصویرتون از تغییراتی که رخ می افتاد چی اند؟

2- براساس باورتون به سوال بالا و فرض عملی شدن فرضیه ای که عرض کردم آیا وقتی که بین ما و عزیزانمون به هر علتی (سفر، مهاجرت، مرگ  و …) جدایی می افتاد؛ با تمرین و توانایی که از قبل و الان داشتیم؛ هر زمانی که دلمون براشون تنگ می شد آیا نمی شد لااقل در خوابمون اونها رو درآغوش بکشیم یا باهاشون بگیم و بخندیم و برقصیم و ….؟

3- راستی آیا شما راهکاری در این زمینه دارید؟

بعنوان هذیان آخر: شنیده ام بعضی ها در عالم بیداری شون به این توانایی رسیده اند. هپوف!!! بعضی ها کجای کارند و من کجای کار!!؟ :( (هان! تا که سررشته ی خود(خرد) گم نکنی/ خود را زبرای نیک و بد گم نکنی // رهرو تویی و راه تویی، منزل تو/ هشدار! که راه خود به خود گـم نکنی.«شهاب الدین سهروردی»)  … موفق و پیروز باشید … درود و دو صد بدرود … دوستدار همگی شما حمید