از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390

فوتبال آمریکایی

1- همکار آمریکایی دارم که هنوز نمره ها و حاضر و غایب کلاسهاش رو بجای استفاده از کامپیوتر بصورت دستی و با قلم و کاغذ انجام میده و حتی موبایل(سل فون) هم نداره. وقتی ازش دلیلش رو پرسیدم گفت:«وقتی آدم درگیر تکنولوجی امروزی میشه؛  در اصل یه جورایی بهش معتاد میشه. این درحالیه که هرکدوم  از این موارد، تاثیری از انرژی مثبت و منفی بر روی آدم دارند و  نباشه نباشه بخشی از فکر آدم رو درگیر میکنه و ….» منم تصمیم گرفتم یکی از این موارد رو کم کنم  تا شاید تاثیر مثبتی بر آرامشمداشته باشه. به همین علــّت  از بستن موقت عضویت «ف.ی.س  ب.و.ک» شروع کردم تا ببینم بعدش چی میشه؟


                                           فیس کتاب فعلن خدا حافظ تا بعد

2- بارها خواسته ام که از مردم و نیز شهر محل سکونتم بیشتر بنویسم ولی نشده. در این نوشته قصد دارم  شما رو  به دیدن مراسم  پایان بخش دیدار اولیای دانش آموزان با مربیان(معلمان) مدارس شهر دعوت کنم. طبق سیستم آموزشی آمریکا ، هر ترم تحصیلی به چهار دوره ی یک ماهه تقسیم شده. این روزها  با  مشخص شدن نمره ی ربع (بجای ثلث) اوّل،  والدین برای جویا شدن احوال تحصیلی فرزندانشون با وقت قبلی با معلمها به گپ و گفتگو می پردازند و در پایان   به تماشای یک فوتبال خرکی آمریکایی می رند.


                                      فوتبال خرکی آمریکایی یا کــُشتی همگانی !

برگزاری این مسابقه سبب شده  کاروانی از مردم و دانش آموزان شکل بگیره تا تیم دبیرستان شهر رو  برای یه باخت دیگه!!  تشویق کنند. از جمله اینکه بسیاری از مردم عادی هم لباس آبی رنگ تیم شهر رو پوشیده اند و در یک کلام «آبـیــه تــه»!!



البته برپایی این کارناوال نه تنها باعث تشویق تیم و سرگرمی مردم  بلکه به نوعی هم تبلیغی  برای کسب و کار اهالی میشه.  معمولن هرشغلی با راه انداختن یک ماشین رو باز و نشوندن یکی دو تا از نسوان و  پرتاب شکلات برای بچه ها   اقدام به  مشارکت در اینگونه مراسم عمومی می کنند.



گروه نوازندگان سازهای بادی یکی از اصلی ترین بخشهای جدایی ناپذیر اینگونه رژه (پـــرید Parade) هاست که در این مورد  بعد از ماشینهای اسکورت پلیس ،   گروه موسیقی مدرسه ی راهنمایی و دبیرستان خود شهر_نه گروهای مهمان از شهرهای دیگه_ جلودار بودند.


بمانه که بعضی از این دخترکان دبیرستانی با پوشیدن لباسهایی خاص و بدست گرفتن میله و یا پرچمهای رنگی و چرخش اونها در اطراف بدن و توی آسمون؛ ترکیب رنگی چشم نوازی رو ایجاد می کردند و بدینوسیله سهم لذت بردن گوش و چشم حاضران  بطور عادلانه فراهم بود. حسودی نکن که جای شما رو خالی کردم . :)



نام مستعار یا لقب  در آمریکا خیلی رایجه . مثلن  لقب معروف تیمهای وزرشی این شهر Minutemen (مردان سریع = مردان یک دقیقه ای) است که اشاره ایه  به تاریخ این شهر و تیراندازان چابک دستی  که در طول یک دقیقه  تفنگهای سرپــُرشون  رو باروت گذاری و آماده ی تیراندازی می کردند.


پس از اینکه تیم «سافت بال»دختران  و تعدادی دیگه از دانش آموزان سوار بر یک اتوبوس مدرسه  که تایرهاش رو برای مزه  حسابی گــُنده کرده اند رد شد.  خود تیم فوتبال آمریکایی دبیرستان که بیشترشون صورتاشون رو رنگی کرده بودند با دست تکون دادن برای مردم؛ از جلوی جایگاه رد شدند.





این مردم اینقده دلشادند که همگی در اینگونه هیجانهای اجتماعی شرکت می کنند. جالبه بدونید که اگه توی ایران مردم جمع میشند تا شاید قاضی شهر اگر مظلوم رو محکوم نکرد؛ متجاوزین به حقوق و امنیت مردم رو مجازات کنه!   تمام اون جماعت یک ساعت تمام جلوی ساختمان دادگستری شهر جمع شده بودند و چه هیاهویی راه انداخته بودند!!؟



آمریکاییها  برای این بازی عجیب  و غریب خیلی سرمایه گذاری می کنند. نمی دونم کجای این خرکی بازی رو باید «فوتبال» نامید؟ بخصوص وقتی که اولین اصل بازی محکم کردن جای پاها و با چشمی دریده در چشم دشمن(رقیب) نظر دوختن و بعد هم با همه ی توان  به طرف مقابل حمله کردن و به زمین زدن اونهاست!!؟ جالبه که چه تشویق کننده های خوشمزه ای هم دارند! که به «چیر لیدر»(سردسته ی تشویق کننده ها) معروفند!؟


                                    تشویق کننده ی حرفه ای_ عکس اینترنتی است


البته این دلیل نمیشه که چون من هیچی از قانونهای این بازی  سر در نمی آرم و یا لذت نمی برم ؛ این بازی رو  قشنگ ندونم.  ولی چه بخواهند و چه نخواهد «فوتبال» فقط همون فوتبال خودمونیه که به انگلیسی میشه«ساکر Soccer». بمانه که  منم به لج اونها همیشه می گم «فوتبال بین المللی» International Football. ولو که در سطح شهر هم یه مسابقه ی ساخت «مترسک» برگزار بشه و حتی مترسکشون هم برای تشویق تیم فوتبال خرکی  شعار بده!

ببخشید طولانی شد … درود و دو صد بدرود …  آرامش ارزانی تان …. ارادتمند حمید