X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
پنج‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1390

گــردباد یا طوفان میزوری

میگه:«چته؟ توی عالم هپروتی؟ گیج میزنی؟ فکر و هوشت اینورا نیست؟» میگم:«چیزی نیست. میبینی که همه ی زندگیمون ریخته به همه و آماده ی اثاث کشی هستیم ولی ظاهراً اجاره نشین قبلی هم سر بربلند شدن از اون آپارتمان رو نداره.» میگه:« خیلی وقته چیزی ننوشتی» میگم:«راستش دل و دماغ نوشتن ندارم و اصلاً نمیدونم از چی بنویسم؟» میگه:«خاب! از همین طوفان اخیر بگو» میگم:«آخه چی بگم؟» میگه:«هیچی ! مثلاً بنویس که طوفانها از نظر نوع دو دسته اند: یک: تـُرنی دو Tornado یا همون گردباد یا طوفان درخشکی، دو: هــِری کی ن Hricane یا همون طوفان دریایی. این طوفانهای اخیری که در ایالت میزوری اومد در اصل برخورد و به هم پیچیدن توده ی عظیم گرمای جنوب(مکزیک) با توده ی عظیم سردی شمال(کانادا) بوجود آمد. به این شکل که کــُشتی گیری سرما و گرما در ابتدا باعث میشه که باران و تگرگ آن هم گاهی به بزرگی یک توپ پینگ پنگ در برداشته باشه . سپس ابرهای وسیع و عظیم و قطوری تشکیل میشه که مثل یک سقفی ستـُرگ(محکم و استوار) همه جا رو میپوشونه. از آنجا که ذات گرما رفتن به بالاست و خاصیت مولکولی سرما رو به پایین آمدن داره؛ تشکیل تونلهایی بزرگی میده که همینطور به دور خودش میپیچه.  

 

 

     مقایسه ی عظمت گردبار و برق آسمان با دکل نفتی 

 

این به هم پیچیدن گردباد در دل آسمان چنان صدای وحشتناکی رو ایجاد میکنه که ترسناکی صدای انفجار توپ و گلوله و موشک در مقابل آن هیچه. بدتر از ترسناکی آسمون قــُرمبه ها(رعد) حالت مکندگی گردباده که مثل یک جارو برقی غول آسا همه چیز رو در خودش میمکه و خطرناکی آن وقتیه که این لوله ی گردباد به سطح زمین برخورد یا بقول آمریکاییها: تاچ دان Touch Down یا فرود میکنه. اینجاست که قـدّرت خراب کننده گی آن گاهی دهها برابر یک بمب عمل میکنه. مثلاً همین طوفان اخیر میزوری که حدود 150 کشته دربرداشت؛ فقط چیزی حدود سه تا پنج شماره به زمین چسبید؛ ولی دقیقاً خورد وسط خانه های مسکونی و دیدی که حتی ساختمانهای آجری رو هم منهدم کرد؛ چه برسه به درخت و ماشین و خانه های چوبی که مثل یک قوطی نوشابه ی خالی به اون سبکی بودند.»  

 

 

         مقایسه ی گردباد با ساختمان و درخت و تیربرق 

 

سخنش رو ادامه میده و میگه:«راستی … واسه ی خواننده هات بنویس که از این دست گردبادها را در ایران نداریم و از همه مهمتر میزوری یکی از ایالتهای بزرگ آمریکاست که 180 کیلومتر مربع مساحت و نزدیک به 6 میلیون جمعیت داره . درضمن یادت نره که بگی که هرچند خطر از بیخ گوشم گذشت ولی توفیق مــُردن که نداشتم هیچ، بلکه جاییمون هم چیزیش نشد تا لااقل اوباما یه سری هم به ما بزنه و چهارتایی سفر به عتبات عالیات و ماشین و خونه ای گیر زن و بچــّه ام بیاد.»  

 

 

      دیدار برادر حاج حسین اوباما از مناطق طوفان زده 

 

می گم:«دلت خوشه ها … بابا !!! وبلاگ نویسی هم از رونق افتاده و دیگه خواننده ی آنچنانی ندارم که بخوام بــزور خنده و شوخی نگهشون دارم.» میگه:«خوب بنویس که چطور آژیر بلندگوها و ماشینهای شهرداری و آتش نشانی، همه ی مردم ترس زده را آگاه می کرد تا اگه میتونند به زیر زمینهاشون پناه ببرند و اگر هم خانه شان زیرزمین ندارد بهترین جا همون چاردیواری کوچک حمــّام خانه هاشونه …. راستی حمید! تو چیکار کردی؟» میگم:«هرچند جیغ زن و بچـّه ام بالا بود؛ من داشتم با یکی از دوستام که همون لحظه از ایران زنگ زده بود؛ گپ میزدم. جالبه که من وسط مرگ و زندگی بودم؛ ولی اونا توی ایران بیشتر ترسیده بودند … آخرالامر زدم به شوخی و به رفیقم توی ایران گفتم: من اگه مــُردم یه وصیت دارم: راستشو بخوای یه چهارصدتا نداده دارم تو بده …. البته بوسه بر رخ بزرگان رو میگما» میزنه پشت کلـّه ام و میگه:«آدم شو!» میگم:«نهایت تشکر از همه ی دوستانی که جویای احوال بنده و خانواده بودند. جا داره اعلام کنم که متاسفانه همچنان زنده ام .»…. درود و دو صد بدرود …. ارادتمند حمید …. نظر فراموش نشه … تا بعد