X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
چهارشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1390

کلاس فارسی و عشق

یادمه سالهای دانشجویی با یک استاد بسیار مشتی کلاسی داشتیم که در این کلاس یک به یک بیتهای غزلهای حافظ را به همراه دانشجوها تفسیر و معنی می کردیم. یک روز کلاس عجیب فعــّال شده بود و هرکسی از گوشه ای با این عبارت که: به نظر من این کلمه یا بیت رو میشه اینطوری معنی کرد ….. نظرخودش رو ابراز می کرد و باز از گوشه ی دیگر کلاس دانشجویی دیگر دست بلند میکرد و وقتی نوبتش میشد معنی یا برداشت متفاوت خودش رو ابراز میکرد … خلاصه اینکه اینقده این شور و هیجان بالا بود که استادمون کتابش رو به سینه اش چسبوند و برای دقایقی میون همهمه ی این و آن فقط زل زده بود به دانشجوها و یه دفعه ذوق زده گفت:«به نظر شما کاری هم بهتر از معلـّمی توی دنیا هست؟ هم حقوق بگیره و هم اینطوری لذّت ببره؟»… حالا حکایت کار بنده شده… به استادم خبردهید که شاگرد کمترینت الان به معنی حرف اونروزت رسیده … اونم کجا؟ توی آمریکای جهانخوار… 

 

 

                        دو مرغ عشق خارجکی 

 

راستش توی یکی از کلاسهای فارسی دوتا از دانشجوهای خوب و با استعدادم منو از شدّت ذوق کشته اند … تصـوّرش رو بکنید یه آدمی مثل من که همیشه داره با «عشق» کشتی میگیره و یه روز عشق زور میاد و فرداش دوباره عشق و همینطور تا ابد «عشق» زور میاد؛ هر روز زیر چشمی نگاههای پر از عشق و علاقه ی این دوتا رو ببینه و از ذوق بال بال نزه؟؟ نه شما بگید؛ میشه آروم بگیرم؟ اصلاً شما بگید میشه این ارتباطهای احساسی و نگاههای پراز معنی این دوتا رو ببینم و بعد از اینکه آهی می کشم؛ در مقابل خواهش اونا و دیگرون سرخیر نشم که یک اردوی کلاس فارسی واسه شون ترتیب ندم؟ بمانه که «وقت گـُل آن بــِه که به عشرت کوشیم» ولی حکایت من شده است ذوق جوونها و تعبییر همان کلاس حافظ شناسی و این بیت که:
«حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما / بـُلبلانیم که در موسم گــُل، خاموشیم» 

 

 

        بوفه ی غذای رستوران سنتی کنزاس سیتی 

 

خدمت سرور مکرم شما عزیزان بطور خلاصه عرض کنم که هرساله برای آشنایی بیشتر دانشجوها با فرهنگ ایرونی، علاوه براینکه به دفعات فیلم های سینمایی و مستند بسیاری درباره ی زندگی و فرهنگ و … ایرانی برای اونها پخش می کنم؛ طی یک اردو راهی مسجد، فروشگاه و رستورانی ایرونی برای صرف شام بصورت «بوفه» می شیم. بد نیست بدونید که در این شکل رستورانها غذاها رو در یک محفظه ی مخصوص می چینند و هرکس هرغذا و حتی از همه نوع آنها و به هر مقدار خواست نوش جان می کند. بمانه که امسال بخاطر کمبود وقت، دیدار از مسجد را به یک روز دیگه موکول کردیم و از راه رهسپار رستوران شدیم که بقول «ننه» ی مرحومم:«شیکم گـُشنه، دین و ایمون نمیشناسه» . 

 

 

     دانشجوی فارسی، رستوران ایرانی، غذای ایرانی 

 

ویژگی خوب این رستوران اینه که تمام دکور آرایی داخلی آن سنتی است و در و دیوار آن مملو است از عکسهایی از ایران از جمله: گذشته ها، شغلها، آداب و سنن، ابزار آلات قدیمی، عروسی و غیره … شاید اگه یه کمی چشماتون رو «سوری»(=ریز، تیز، کوچک) کنید بتونید توی عکسهای زیر بعضی از اونها رو ببیند.  

 

 

                  چــاپـــــوقـــی به دیفال=دیوار !!! 

 

 

            یاد عطر و بوی نان تازه ی تنوری بخیر !!! 

 

 

    سماور کاری دسی هنرمندای اصفون خودمونستا !!! 

 

 

           ساروق(گیوه) رو آویزون به دیوار دیدید !؟ 

 

یکی از مواردی که حتماً در هر اردو از صاحب رستوران(آقاحمید تفرشی)خواهش میکنم اینه که، معرفی کوتاهی از ورزش «باستانی» داشته باشه. بدنبال اون بازار خنده ی دانشجوها بالا میره که تلاش میکنند تا شاید «میل زورخانه» بزنند؛ ولی بیشتر زور می زنند. 

 

 

         حمید تفرشی _ معرفی ورزش باستانی !! 

 

 

           بگو یا علی!   آ ماشاالله ... د  زور بزن !!! 

 

 

  بچه برو قندرون(آدامست) رو بجو! تو رو به میل زدن چه؟ 

 

پس از صرف شام، خرید از فروشگاه ایرونی و یک به یک توضیحات من که دوغ چه مزّه ایه … این قلیونه که باهاش تنباکو می کشند … آخه سنجد چه ارتباطی با زیتون داره که بهش میگید:زیتون روسی … من موندم چرا به زعفرون شما میگید «صف ران» … اینها هم سیخ همون کبابهاییه که خوردید … راست راستی تا حالا به عمرتون انار نخوردید که از رب انار تعجب کردید و غیره . در پایان هم یک ساعت و نیم رانندگی برگشت به همین گوشه دهات آمریکای جهانخوار. 

 

 

   نجفباد به اون گندگی رو ول کرده نوشته تهران مارکت!! 

 

خاب … قبل از اینکه شما دوستان عزیز گپی بزنید؛ این نکته را عذرخواهی کنم که این روزهای پایان سال تحصیلی است و عجیب مشغولیات اجازه نداده سری به وبلاگ دوستان بزنم و ایشالله سر و صبر خدمت می رسم… الان هم برای اینکه این چهارتا مشتری رو از دست ندم و این گزارش هم از طعم و دهن نیفته به روزشدیم و کی بشه شبمون روز بشه؟!! نظر فراموش نشهدرود و دو صد بدرود …. ارادتمند حمید